روایتی از تحول یک دختر؛

داستان دختری در رباط کریم که چادری شد

اوایل، آن زمانی که چادر بر سر کرده بودم خیلی ها خرده می گرفتند و سعی داشتند منصرف شوم، حتی چند روزی را به اجبار کنار گذاشتم اما دلم طاقت نمی آورد؛ انگار گمشده ای داشتم و به همین خاطر دیگر و دیگر هیچ وقت به سخن اطرافیان گوش ندادم، زندگی دوباره را شروع کرده و قصد قربت کردم، قصدی برای نزدیکی به خدا.

به گزارش خبرنگار اجتماعی  رباط نیوز، نازنین چادر را از اساس قبول نداشت و به اصطلاح از کسانی بود که طرفدار پوشیدن مانتوهای کوتاه بود، تا آنجا که راه داشت آرایش می کرد و اطرافیانش کمی با چادر مخالف بودند.

تنها ۱۷سال دارد و اهل شهرستان رباط کریم است، دو سال پیش آخرین روزهایی را سپری کرد که مانتویی بودن را حس می کرد، او اهل مسجد رفتن نبود اما گاهی برای مراسم‌هایی خاص چون شب های قدر به مسجد می رفت.

نازنین آخرین بار به توصیه دوستش در یکی از کلاس های تابستانی مساجد حضور می یابد،روحانی با همسرش در آن دوره ها شرکت می کند؛ عفاف و حجاب، نماز، قرآن و قرائت آن، کلاس‌هایی است که در مسجد برگزار می‌شد.

او می گوید: شرط احترام به مساجد برای ورود، داشتن چادر است، این گونه بود که به احترام مسجد و روحانی چادر سرکرده و وارد مسجد شدم، راستش کلاس ها آموزنده بود عکس آن چیزی که بیرون درباره مساجد و کلاس ها گفته می شد.

نقش حلقه‌های صالحین بسیج در آشنایی‌ام با چادر

روحانی مسجد به دنبال آموزش و سخنرانی، مصداقی با مسائل برخورد می کردند، حجاب موضوع مطرح شده آن روز بود که دراین باره به توصیه ایشان به دنبال احادیث، روایات و آیاتی در این باره رفتم که برایم جالب بود، کمی هم در این باره مطالعه کردم.

پس از آن با بسیج آشنا شدم، آنجا حلقه هایی به نام صالحین برگزار می شد، بیشتر آشنایی با مقوله حجاب، مذهب و دین در این جا رخ داد و به حق این نیروی مردمی حق بزرگی بر گردن من دارد؛ چرا که بیشتر درک را اینجا پیدا کردم.

تا توانستم برای درک واقعیت های دین و زندگی معنوی تلاش کردم، کوشیدم تا به چرایی‌ حجاب و مذهب دست پیدا کنم تا اینکه در اعتکاف ثبت نام کرده و آنجا دیگر چادری شدم.

اوایل، آن زمانی که چادر بر سر کرده بودم خیلی ها خرده می گرفتند و سعی داشتند منصرف شوم، حتی چند روزی را به اجبار کنار گذاشتم اما دلم طاقت نمی آورد؛ انگار گمشده ای داشتم و به همین خاطر دیگر و دیگر هیچ وقت به سخن اطرافیان گوش ندادم، زندگی دوباره را شروع کرده و قصد قربت کردم، قصدی برای نزدیکی به خدا.

نازنین که این روزها سرگرم تحصیل و کار در کنار خواهران بسیجی است، حضور در این فضا را یک افتخار می داند، او این باور را چنین اظهار می کند: خدا را شکر می کنم، ماندن در فضایی که بوی شهادت می دهد و افتخارش به حضرت زهرا(س) است یک سعادت می خواهد که بمانیم.

او گریزی به خاطرات پیش از چادری شدنش زد، آن زمان که تنها یک مانتو می پوشید و از خدا دورتر بود؛ نازنین آن روزها را این گونه روایت کرد: چادر انگار یک پوشش برای پوشاندن است، حجابی برای من و شما که فاصله را بدانیم و به حریم ها وارد نشویم؛ چادر حس امنیت دارد، نگاه ها کمتر می شود و دیگران به شما احترام می گذارند.

وی توصیه ای به دختران جوان داشت، نازنین در این باره گفت: قرار نیست پیش از گذراندن مراحل دین چادری شویم، آنهایی که چادری نیستند سعی کنند نمازشان را بخوانند و روزه بگیرند، چادری بودن سعادت می خواهد و باید به پیشوار آن رفت.

پس‌رفت با چادر را قبول ندارم

او معتقد است که چادر نمی تواند مانع پیشرفت هایتان شود اگرچه برخی از دوستانم را از این حیث از دست دادم اما امروز و با دوستان خوب جدیدم به پیشرفت های تحصیلی و اجتماعی خوبی دست پیدا کرده ایم، پیشرفت هایی که تا دیروز نبودند.

نازنین در آخرین دقایق این مصاحبه به حضورش در برنامه «از لاک جیغ تا خدا» اشاره و خاطرنشان کرد: داستان تحول زندگی ام را برای یکی از دوستان تعریف کردم، او مرا به مسئول برنامه معرفی کرد و این شد که آنها در منزلمان در شهرستان رباط کریم حضور یافتند و برنامه ای از این داستان ضبط کردند.

گفت وگو: مهدی امیری

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *